X
تبلیغات
رایتل
هنر وگفتگو

مژه ی پنجره ام

سه‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 07:54 ب.ظ

 

 

چند روزیست آسمان بغض گلویش ترکیده
اشک میریزد
آسمان گاه ابری ،گاه باد و بورانی  وسرد می شود . 


خرمالوی حیاط ما رسیده
وبرگهای زرد هر لحظه از درخت جدا می شود .

کاکل نیزار ها آنسوی مژه پنجره ام طلایی شده  


 گویی 

 
صدای مرده ها می آید  


آرام ،آرام  


دست از خاک بیرون آورده اند  
خزندگان را نوازش می کنند
تا بخواب زمستانی روند ... 

 مژه ی پنجره ام 

 

 نسیم صبحگاهی

 رقص نیزارها   

دست در دست همدیگر  

 مژه ی پنجره ام 

برایم لالایی می خواند 

 

 ...

 

 امروز روز زندگی  

مردی با دوچرخه  

 در اندیشه نان 

دور شالیزار می چرخد 

  ...

 

 من ،دور از هیاهوی شهر  

 آرام ،سر به بالین نیزارها می گذارم.