X
تبلیغات
رایتل
هنر وگفتگو

خلیل سمائی جابلو ، نقاش برجسته جهان اسلام

چهارشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 08:12 ب.ظ

منبع :سایت سلام نمین

  

استاد خلیل سمائی جابلو در سال ۱۳۸۵ خورشیدی نخستین جشنواره مجسمه های شنی را در ایران پایه گذاری نمود.همچنین وی در همان سال برگزیده چهارمین بینال نقاشی جهان اسلام شد و در سال ۸۶ نیز برگزیده هفتمین بینال نقاشی ملی معاصر ایران گردید.آثار وی دارای حس نوستالژی است. گه گاهی به مسائل سیاسی اجتماعی معاصر نیز می پردازد و همچنین نقش ها و رنگها با بینشی ایرانی و محلی و معرفت شرقی، آثار نقاشی او را خاص می کند رنگها، موتیف ها با خاطره نگاری و ذهنیت سازی معاصر ایشان خلاقانه و مبتکرانه پویایی پیدا می کند و هر لحظه می رود جان دیگر بگیرد، تا شکلی نو بسازد.

خلیل سمائی جابلو اول اسفند ماه ۱۳۴۵ خورشیدی در روستای جابلو شهرستان نمین در یک خانواده کشاورز دیده به جهان گشود. پدرش صیاد فصلی شیلات بابلسر بوده و این امر باعث شد برای زندگی به مازندران مهاجرت کند و درحال حاضر مقیم فریدون کنار می باشند. وی در روستای جابلو در کنار خانواده تا چهارم ابتدائی ادامه تحصیل داده؛ در این مدت همیشه شاگرد ممتاز بوده است. برای پنجم ابتدائی راهی روستای همجوار شد؛ و در کنار عمه اش (جواهر بی بی) یک سال سکونت کرد و در سال ۱۳۵۶توسط آموزگاران خویش با مسائل سیاسی و اجتماعی آشنا می شود. آموزگاران با گرایشهای حزبی که هر کدام دغدغه متفاوت دارند، کتابهایی در جمع دانش آموزان پخش می کنند، در این میان با مطالعه کتابهای مختلف با اندیشه های متفاوت آشنا می شود.

در سال ۱۳۵۷ از پنجم فارغ التحصیل شد و در سال ۱۳۵۸ برای ادامه تحصیل به روستای آبی بیگلو رفته که روزانه تقریباً ۱۰کیلومتر پیاده روی می کرد و در برف و باران با سختیهای تمام همان سال را با موفقیت به پایان رساند.در سال ۱۳۵۹ بعلت سختی راه جهت ادامه تحصیل به همراه پسر عمه اش به شهرستان اردبیل رفته و در این مدت بصورت جدی به نقاشی گرایش پیدا کرده و سوم راهنمائی روی بوم اولین نقاشی اش را تصویر نمود، که کپی از روی یک کارت پستال بوده است . دیگر ادامه تحصیل برای ایشان سخت شده بود خانواده نمی توانست هزینه تحصیلی ایشان را بپردازد. به هنرستان شبانه روزی راه می یابد ودر رشته کشاورزی ادامه تحصیل می دهد.استادان کودکی او در امرنقاشی اول مادرش بوده است همراه مادر در عید نوروز جهت تزئین کردن خانه ایشان با آردسفید روی دیوارشیری رنگ گلدانها و شکل مراسم عید نوروز را نقاشی می کردند. استاد بعدی ایشان آتیله های نقاشی شهرستان اردبیل بوده که ایشان در دوران راهنمائی پشت ویترین مغازه ها می ایستاد و به دستان هنرمند نقاش نگاه می کرد و در جانش انگیزه نقاش شدن را پرورش می داد  ایشان بومی ساخت بدون زیر ساخت. هشت ماه طول کشید تا منظره ای از زمستان را کپی کند ، ولی بعداً بوم خرید و یاد گرفت بوم نقاشی چگونه باید باشد. ایشان پولی برای هزینه به نقاشی نداشت. از جیب خرجی یا پولی که برای خرید لباس به او داده می شد وسایل نقاشی می خرید و نقاشی می کشید. خلیل در روستا و اکناف در دوران راهنمایی چهره روستائیان را روی بوم نقاشی می کرد و می فروخت و با این شیوه هزینه ابزار کارش را مهیا میکرد .

استاد میگوید: “دوم دبیرستان بودم که در اولین دوره گزینش هنرجو در سینمای جوانان شرکت کرده و پذیرفته شدم و در کلاس های طراحی ، عکاسی ، فیلم نامه نویسی شرکت کرده و این دوره ها را ادامه دادم.” ایشان در نوجوانی جهت دفاع از میهن عازم جبهه شد و تا فارغ التحصیل از دوره دیپلم سه مرتبه در جبهه حضور پیدا می کند همین امر باعث گشت که دیپلم اش را با یک سال تأخیر اخذ نماید. او می گوید: “بعد از فارغ تحصیلی وارد تربیت معلم شدم و در سال ۱۳۶۹ بعنوان معلم ابتدایی در روستای (کلی ) در مقطع ابتدایی چند پایه تدریس نمودم. روستای باصفا با مردمان خوب، مثل یک گل سرخ، مثل یک نوربلورین.”

بعد از یک سال تدریس در مقطع ابتدایی او علاقه مندی خویش را نسبت به هنر بیشتر احساس می کند . همان سال تصمیم گرفت وارد دانشگاه شود و با رتبه دو رقمی در دانشگاه پذیرفته شد و در سال ۱۳۷۰در رشته نقاشی در تهران مشغول تحصیل شد. ایشان درسال ۱۳۷۳ازدواج می کند و صاحب دو فرزند بنام یاشار و نگار می گردد. استاد ۱۳۷۵ در رشته نقاشی فارغ التحصیل شد. دوباره به شهرستان اردبیل بازگشت و بمدت۳سال در هنرستان استاد شهریار مشغول تدریس شد. ایشان تا مقطع کارشناسی ارشد در رشته نقاشی تحصیل کرده است.سال ۱۳۷۸ خانواده ایشان احساس دلتنگی می کنند؛ و ایشان مجبور می شود درخواست انتقالی از اداره متبوع کند و به مازندران نزد پدر و مادر و بردرانش بازگردد.

استاد سمائی می گوید: “وقتی انتقالی گرفتم و به مازندران مهاجرت نمودم، در ابتدا اقدام به تأسیس آموزشگاه آزاد هنری با عنوان(خانه دوست) نموده و در دانشکده های هنر و معماری مشغول تدریس شدم.” هم اکنون نامبرده در رشته نقاشی وگرافیک دروس تخصصی تدریس می نمایند. استاد در سال ۱۳۸۴بعنوان مسئول هنری تجسمی بابلسر وهمراه با اعضای انجمن توانست نخستین جشنواره مجسمه های شنی را در ایران پایه گذاری نماید.همچنین وی در همان سال برگزیده هفتمین بینال نقاشی جهان اسلام شد  و در سال ۱۳۸۶برگزیده هفتمین بینال نقاشی ملی معاصر ایران گردید که موفقیت لازم را کسب نمود. آثار استاد خلیل سمائی جابلو دارای حس نوستالژی است. گه گاهی به مسائل سیاسی اجتماعی معاصر نیز می پردازد و همچنین نقش ها و رنگها با بینشی ایرانی و محلی و معرفت شرقی، آثار نقاشی او را خاص می کند رنگها، موتیف ها با خاطره نگاری و ذهنیت سازی معاصر ایشان خلاقانه و مبتکرانه پویایی پیدا می کند و هر لحظه می رود جان دیگر بگیرد، تا شکلی نو بسازد.

ایشان شیفته منظومه حیدر بابا می شود مثل اینکه خاطره اوست. او عاشق دست بافته های زنان روستایی میباشد؛ درکودکی ساعتها پیش مادرش پشت دار قالی یا گلیم می نشست وگره میزد و از نقوش های انتزاعی روی جاجیم وگلیم لذت می برد. رنگهای کاه گلی و فضای اکر و قهوه ای حاکم در فضای روستا بر جان ودل ایشان می نشیند و لباسهای رنگ به رنگ و نقشهای متفاوت زنان روستا در ذهن او نقش می بندد که سالها بعد در آثار او دیده می شود.

استاد احمد نصرالهی درباره آثار ایشان می نویسد: ((معنی و حال و هوای کلی یکی خبر بصری و معنای خاص یک نقطه یا یک خط در یک اثر، کار ویژه‌ا‌ی است که مهارت می‌طلبد. حضور نور، وجود تنالیته رنگ، حضور فرم، واکنش متفاوتی در دیدگاه مخاطب ایجاد می‌کند. تعادل، ثبات و آرامش با حضور خطوط عمود و افق و تکرار فرم زن دفرمه با دایره‌ا‌ی (دف) و خطی مورب (نی) بیانگر عواطف و نیروی تخیل آفرینش گرند.

رویا و خواب‌هایی که در راه است می‌خواهند به باورهای ذهنی خویش اعتماد کنند. از ساز و کارهای روابط انسان، از واکنش به همه آنچه که بر ذهن می‌گذرد، از مهرباینها و خشونت‌ها سخن می‌گویند.

حضور نامریی و ایهام آمیزی در لایه‌هایی از فیگورهای یکی از تابلوها به چشم می‌آید. حکایت خواب و بیداری است هواس را تا حدودی در نیمه راه پنهان می‌کند، چشم را به خطا می‌برد.

بخش‌هایی از آثار خلیل در نخستین نگاه، حکایت از قصه‌ایست که با فیگور زن نمایان می‌شود، با طرح کودکانه و کمترین المان رنگی نوعی سادگی و رفتار شهودی را آشکار می‌کند. رسیدن ما به دالان‌های هزار توی آن و دایره را پیمودن خود حدیث دیگری است. بی‌وقفه ادامه می‌دهد. با حرکاتی فراخ مواج می‌شویم، بالا و پایین می‌رویم، با حرکات منحنی به حرکات موزون خویش دل می‌بندیم. دل بستن همین است و بس. این آغاز پیدایش لحظات ناب زندگی است. که در اکنون شکل می‌گیرند. در تعداد اشکال، تحرک زبان تصویری نمایان می‌شود.

در آثار خلیل سمائی تضاد آمدن و نیامدن، بودن، دوست داشتن و تنها بودن، زایش و باروری، در هیئتی از فیگورهای دفرمه‌ا‌ی از زنان شکل می‌گیرند و تکرار این زنان در نخستین نگاه هویدا می‌شوند.

زنانی با دف و نی، با شاخه گلی که نشانی از زنان روستاهای ایرانی دارند با اصول بنیادین ترکیب‌بندی که گاه بیرونی و گاه درونی شده‌اند. جای خالی شکل و فرم حتی در فیگورهای انسان، با تزئین کامل می‌شوند. نمادهای فیگور در فاصله‌های کاملاً آزاد بصورت ذهنی و گاه به صورت عقلانی شکل گرفته‌اند.

ردیف بندی‌هایی کاملاً واضح در سطح تابلو با موتیف های بدوی در کنار هم می‌آیند. تا نمونه‌ا‌ی برای بیان حرکت باشند. قصه‌های پریان، نمونه‌های بزرگی از زندگی آدم است. آثار خلیل در هوای تازه‌ا‌ی نفس می‌کشند دارد می‌آشوبد، می‌رود بسوی پری زاده‌ها.))

درآثار جدید استاد سمائی که بصورت چیدمان وپرفورمنس اجراءشده باقر شعبان ن‍‍ژاد چنین می نویسد:

(( در یک کنش واکنش تمام موضوع و مفاهیم و شیوه چیدمان نمایشگاه؛ ما را به طرف بودن و نبودن، هستن و  نیستن می کشاند، می رود اتفاقی بیافتد ولی نمی افتد. دستانی برای نجات سقوط کرده ها می آید یا دستان آسمانی دست نیاز، به طرف زمین می برد یا اینکه در رابطه سقف به کف بالا دستی ها به پایین دستی ها حمله می برند یا در پناهشان بر می آیند. شاید آینه ی جامعه بشری باشد که هنرمند تلاش بر آیینه گی کردن آن است. فیگورهای زنان معلق در فضا در بخشی از نمایشگاه پر از توهم و در بخشی از آن دارای امید است که زنان با حس مادرانه خیلی سیال و روان برای دریافت خواسته ای حرکت می کند و این تضاد؛ جنون خاصی را در فضای نمایشگاه حاکم می کند.گاهی می میراند و گاهی می زاید.

اغراق استفاده از تضاد سیاه و سفید و استفاده از گیره های قرمز برای آویزان کردن لاشه های فیگورها بر روی طناب قرمز که خلاقیت هنرمند را تأیید می کند. شخصیت هایی که توسط چاپ دستی روی بوم کار شده است، از کف تا سقف را به صورت تعلیق محاصره کرده اند. مثل اینکه از هم پاشیدگی کره ی که در وسط اتاق آویزان است، بیرون آمده اند و زمین در نابودی خود، دنیای جدیدی را ساخته است برای اعتراض به انسان ها.

که بس است!

یا اینکه دو تا شخصیت سیاه و سفید از تابلو ها پایین آمده اند و در ستیز با هم به اجرای مفاهیم : درهم تنیدگی، غلبه، تضاد، تسلسل، سیال و کشمکش را به نمایش بگذارند. ))

در آثار ایشان ردپای خاطرات کودکی و زندگی معاصر جای خاص دارد، با اینکه سالها در آذربایجان زندگی نمی کند. در آخر باید به این نکته اشاره کرد که استاد خلیل سمائی جابلو عاشق و علاقه مند به فرهنگ آذربایجان است.۱  

    

  ۱- با تشکر از جناب آقای زکریا سمائی جابلو

منبع:

مدیریت: سایت نمین – علی حقی