X
تبلیغات
رایتل
هنر وگفتگو

باران از من گذر کن

سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 03:40 ب.ظ

 

 

باران از من گذر کن 


 من نیمه ابرم باران از من گذر کن

آنشب تا سحر خوابم نیامد

صدای پای شب گردها استخوان فکرم را می نوردید  

چشمانم را به شعله های شومینه دوخته بودم

آتش درونم را می سوزاند  

عجیب است  

هنوز پاهایم  سرد بود 

در آن دم به کجا راه نرفتم

شاید

به کویر بی آب

شایدم

 به آتش دوزخ 

اشکم پنجره را خیس کرد

دو درخت جوان که در باغچه داشتم

به حال من گریستند  

خروس سحری همه را بیدار کرد

گفتم  

نمی خواهد صدایم کنید

من تا رفتن

ستاره ها بیدار بودم

 

 8/ اسفند /90/ روز دوشنبه